دیشب خوابش را دید.تو خواب دید ازدواج کرده و حلقه تودستش انداخته .یک دفعه از خواب پرید .دیگه تا صبح خوابش نبرد.هراسان و غمناک شده بود .باران اشکش جاری شد. با خود گفت :اگه ازدواج کرده باشه؟ اگه واقعیت داشته باشه؟
هی خودش را شرزنش می کرد.با خود گفت:ای کاش جرأتش را داشتم وبه او می گفتم که دوستش دارم و غم این عشق را در قلبم حمل نمی کردم.
منتظر بود تا زودتر صبح شودواورا ببیند.وارد اتاق کارش شد.سلام کرد. دست چپش را بالاآوردوقتی دید حلقه ای نیست نفس راحتی کشید. هنوز تودلش اضطراب ونگرانی بود.
عشقش به او گفت:می تونم یک سؤال خصوصی بپرسم .
گفت:بفرمایید.
چرا تاحالا ازدواج نکرده اید؟
نمی دانستم چرا این سؤال را پرسید!با کمی مکث گفتم :آخه کسی را دوست دارم که جرأت گفتنش را ندارم.
شما چرا ؟
گفت :من کسی را دوست دارم که جرأت گفتنش را دارم.
گفتم :دیشب خوابتان را دیدم.در خواب دیدم ازدواج کرده اید.
گفت :تو فکرشم.
نفسم بندآمده بود.انگار یکی از پشت داشت خفه ام می کرد.تف دهنم را قورت دادم گفتم :با کی؟
نفس بلندی کشید وگفت:با شما . . .
¤( N A H I D )¤
نمیدونم ناراحت میشیدیانه!!
ولی این چارداستان آخری که گذاشتید زیاد احساساتی نیستن!!!
امابازهم متشکرم که گذاشتید!!!
سلام آجی ناهید خودم بووووووووووووس سفت تو دوباره از این حرفها زدی آجی جوووون



من هیچ کدوم از کامنت هات و پاک نکردم والابوخودا فدات مدات بشم بوووووووووووووووووووووس


آجی جون قربون اون قدو بالات برم چرا اینقدر من و اذیت میگنی فدات بشم درسته



غـــــــم را مــےنویســم بـــا " قــاف "
شـایـב بشـوב جـا بگـذارمـشــــاלּ
بالـاے قلــہ هـاے معـروفـــ ڪـوه ِ افسـانــہ اـےـَـش
בنبالــہ " میمـ " ـَـش را بگیــــــرمـ
و تنـــمـ را بسـپــــارمـ
بــه سـقــــــوط آزاב
مـیان مــــحبتـــہ ڪســے ڪــه آغــــوشش
فرسنـگـ هـا از قلــہ " قافـــــ " غــــمـ هـایمـ فاصـلــه בارב
حالا دیگه اخم نکن ببین وقتی بخندی چقدر خوشگل میشی عزیزم بوس سفت سفت


بیا تو بغل آجی بوست کنم دیگه با هم آشتی باشه
بهــــــــترین آرایشــــ هــا در زنــــــــدگی :
حقیــقت برای لــــب هـــا
بخشـــش برای چشــم هــا
نیکـــوکاری برای دســـت هــا
لبخـــند برای صــورت
عـــشق برای قلــــب
در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ !
از یـڪ روز،
از یـڪ جــآ،
از یـڪ نفـر،
بـہ بعـد...!
دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ!
نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ
همـہ چیـز مـﮯ شـود:
دلتنگـﮯ...!