ما به درگاه تو با بخت سیاه آمده ایم
شکر وصد شکر ز بیراهه به راه آمده ایم
نه پی سیم و زر و ملک و سپاه آمده ایم
نه پی تخت و نه دنبال کلاه آمده ایم
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
و می شنوی آرام حرف هایم را...
و من چه آرام تر می شوم...
خالی می شوم.
از آن همه..
درد...
...نمی دانم..
من نمی دانم..
این چه آرامشی ست در تو...
دلتنگ شده ام...
برای قدم زدن در کنار دریا..
صدای موج هایش...
ساحل اش...
صخره هایش...
همه اش را می نگارم در لحظه های
کاغذی ام..
و بارها شکر می کنم خدا را.
همیشه گفته ام با خودم..
همین که "تو" هستی، کافی ست..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام آجی جوووونم فدات مدات بشم درسته دلم برات تنگیده بود






ما به درگاه تو با بخت سیاه آمده ایم
شکر وصد شکر ز بیراهه به راه آمده ایم
نه پی سیم و زر و ملک و سپاه آمده ایم
نه پی تخت و نه دنبال کلاه آمده ایم
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
و می شنوی آرام حرف هایم را...
و من چه آرام تر می شوم...
خالی می شوم.
از آن همه..
درد...
...نمی دانم..
من نمی دانم..
این چه آرامشی ست در تو...
دلتنگ شده ام...
برای قدم زدن در کنار دریا..
صدای موج هایش...
ساحل اش...
صخره هایش...
همه اش را می نگارم در لحظه های
کاغذی ام..
و بارها شکر می کنم خدا را.
همیشه گفته ام با خودم..
همین که "تو" هستی، کافی ست..