عـــادت نــدارم درد دلـــــم را بــه هــمـــه کـــس بـگــــویــم
! ! !
پــس خـــــاکــش مـیـکـــــنـم
زیــر چـهــــره خـنــــدانــم
. . .
تــاهــمـــه فـکــــر کــنـنـــد
. . . نــه دردى دارم و نــه قـلـــبـى . . . ! ! !
سلام عزیز دلم
خوبم به خوبیت خانومی
فدای دل مهربونت عزیزکم
منم از داشتنت خیلی خوشحالم قشنگم
گفتی لب تر کن تا دنیا را به پایت بریزم
حالا من چشم تر کردم
می آیی ؟
به " تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...!
مکـــث میکنـــــم ...!
انگـــــار در " زیباییــ ــت " چیـــــزی را ,
جـــــا گذاشتـــــه ام !
مثلــــــــــا"...
در صـــ ــدایت ... آرامـــــ ـــش ♥
در چشـ ــــم هایـــــت ... زندگـــــ ـــی ♥
دلمــــ یـــــک جایــــــ دنـــــــجــــ میـــــخواهــــــد!
آرامـــــ و بــــی تنــــشــــــ !
جایـــــی بایــــــــد باشــــــــد غیــــــر از ایــــــن کنــــــج تنهاییـــــــ !...
تا آدم گاهــــی آنجـــــا آرام بگیــــــرد.
قدر آدمهایی که دوستتان دارند را ؛
بیشتر از چیزهایی که دوستشان دارید بدانید ...
کجــای شهر قرار بگـذاریم ؟
پــارک یا رستــوران ؟
چه رنگ لبـاس بپوشم دیوانــه تــر می شوی ؟
سـادگی* خوب هســت ؟
می خواهی بـرایت شعـر هم بخوانم بلنـد بلنـد ؟
یا آرام بگویـم دوستــت دارم گلــم ...؟!
کــدام بهتر هسـت
بمــانم شاعری کنم یا از عاشقـی ات بسـوزم و تمـام شـوم ...؟!
باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست...حتی در این دوران بی مهری؛ باز هم پاییز زیباست...
سلاااااااام ابجی جونم.....
کم پیدایی?
دلم برات تنگ شده....
حتما به منم سر بزن.....
منتظرتما.....
سلام خواهری جیگرتو برم درسته بیا بغلم بوس سفت از لبهات


من از بچگی ۱ستاره رو نشون کردم تو آسمون ، میگفتم این ستاره منه ولی وقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست !
این و خیلی خوشم اومد
چه درد بدی ست بزرگ شدن دردهایت ، قبل از خودت .
غریبه ها که هیچ . . .
دوستان هم گاهی به اندازه ی دو سه خط بیشتر ، حوصله ات را ندارند
بعضی وقتا مشکل از خود ماست !
واسه کسی که یه قدم واسمون برمیداره ، دو کیلومتر پیاده میریم . . .
قلب زیباترین حرفها را می داند
و مغز بهترین کارها را می شناسد
افسوس که می دانیم و می توانیم ، اما بهترین حرفها را نمی گوییم و بهترین کارها را انجام نمی دهیم ...
بـا ایـن شـراب هـا
مـسـت نـمـی شـوم دیـگـر
بـایـد دوبـاره سـراغ چـشـم هـای تـو بـیـایـم !
حیف که روی تو غیرت دارم،
وگرنه روسریت را
از همین سطر باز می کردم
که همه ببینند
چه خیالی بافته ام
از موهایت…
بـا ایـن شـراب هـا
مـسـت نـمـی شـوم دیـگـر
بـایـد دوبـاره سـراغ چـشـم هـای تـو بـیـایـم !
♦ نـــوستـــالــــژی ♦
زندگی اتفاق عجیبست
از بدو تولد یاد میگیری که برای زنده ماندن باید نفس کشید
و برای نفس کشیدن باید فریاد زد
جیغ کشید
اشک ریخت
و زندگی جمع جبری سختی های لذت بخشی است
که تو از اولین افتادنهایت باید یادشان بگیری
حتی برای خوردن شیر پستانهای گرم مادرت باید گاهی بی تابی کنی
باید سردت شود
باید انگشتان کوچکت در برف یخ بزند تا مدادت را در کلاس درس آن سالهای بی بخاری و سرد
به دست گیری
باید عاشق شوی
و سر قرار
ساعت امتحان درس ریاضی از یادت برود
باید تنبیه شوی با شلنگ و سیم و کابل برای ننوشتن مشق های بیهوده
باید ساعتها بنشینی تا ساعت کوتاه پخش تنها برنامه ی کودک تلویزیون شروع شود
و تو هاچ زنبور عسل را که هیچ وقت مادرش را نیافت
سندبــاد و علی بابای قهرمان
قصه های گالیور
آقای ووپی و اتاق اسرار آمیزش
پینوکیوی ساده که هیچ وقت آدم نشد
و نقاشی های بی نظیر کودکان معصوم سرزمینی را که حتی در پخش نقاشیهایشان پارتی بازی میشد
و هیچ وقت نقاشی های مرا که با هزار امید به صندوق پست میسپاردم تا شاید روزی نام کوچک مرا همه بشنوند،
ببینی و در رؤیاهای کودکانه ی خود بزرگ شوی
بی آنکه کودکی را تجربه کرده باشی
و بزرگ شوی با صدای نهیب بمب و انفجار و تیر و هواپیما و دیوار صوتی و مرگ
و اخبار دروغ همیشه
و کم کم یاد میگیری در طول همه ی این سالها که بی سبب پیرت کرده
که این خاک برای ساختن رؤیاهای بزرگ تو
سست بود و غیر قابل اعتماد !