خـــدایـــــا
آسمانت متری چند؟دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد
از این به بعد به مخلوقاتت
یک مترجم ضمیمه کن
اینجا هیچ کس
هیـچ کـس را نمـی فهمد
خدایا
ببخش که دیگه همش گلایه میکنم
آخه انصافم نمیدونم کجارفته
هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم
یکبار هم تو گامی بدین سو بردار
نترس
جریمه اش با من
سلام عزیزکم






چطوری خانومم ؟
خوبی؟
خوشی؟
عزیزمی
دنیای زیر آب شبیه دنیای چشمهای توست
هرچه بیشتر دست و پا می زنم بیشتر غرق می شوم...
کجـــای قصــه تـــو نشستـــه ام
کــه هیچگـــــاه
گــــذرت بـــر کـوچــه انتــــظار نمـــی افتـــد
کجــــــا…!!!
اگــــــــر مـــی بــیــنــــی هــنـــــــوز تــنــهــــــام ...
بـــــــه خــــــاطـــــــــر عــشـــــق تــــــو نــیــســـت !!
مــن فــقـــــــط مـــــی تــــــرســـــــم ؛
مــــی تـــــــرســـــــم هـــمـــــــه مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . . !!
آدمک هیچ میدونی تنها شدم
آدمک هیچ میدونی بازیچه ی دنیا شدم
آدمک جدایی سخته میدونی
آدمک خوشا بحالت که عاشق نمیشی
دلخوشی حرف خلایق نمیشی
این دنیا عشق هم دارد؟
نمی بینی نام مجنون را بیدی گذاشته اند که
سر هر خیابان با باد هر هوسی میلرزد.
آدم برفی نبودم
که به پایت یک شبه آب شوم...!
من...
مو به مو سفید شدم...!!!
از فکر من دور نیستی
همیشه در جایی از ذهنم تو را بخاطر دارم
همیشه خاطراتمان را؛ هرچند کوتاه, ورق می زنم
همیشه هستی
اما
دستانت دستانم را لمس نمی کنند
و این خود یعنی تنهایی...
آره قربونت برم هستم
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ،
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺑﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭼﺎﯼ ﺑﺮﯾﺰﯼ .
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ, ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﯽ،
ﺑﮕﻮﯾﯽ ﺳﻼﻡ, ﻣﯽ ﺁﯾﯽ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﯿﻢ؟
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ, ﺷﺐ
ﺑِﺮَﻭﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ, ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ
ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ.
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ،
ﺁﺩﻡ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼِ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ . . .
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...
من انصاف دارم ولی خدا خیلی ازم دور شده
پستت هات خیلی عالی شده آجی حووووونم فدات مدات بشم عزیزم
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکنه
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
.
.
.
.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه اومدی
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو
دکترعلی شریعتی
آجی حوووون کجایی دلم خیلی برات تنگ شده اومدم دیدم بازم نیستی






گذار باران شانه هایت را تر کند
چتر رابهانه ی ندیدن آسمان، نکن
من نیز...
سر به روی شانه های خداگاه گاه می بارم
بگذارخدا هم اگر دلگرفته بود
روی شانه های توحساب کند
خدایا !
کسی غیر از تو با من نیست …
خیالت از زمین راحت ، که حتی روز روشن نیست …
کسی اینجا نمیبینه ، که دنیا زیر چشماته !
یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مکافاته !
فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه ها کردم !
که روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم !
خدایا وقت برگشتن ، یه کم با من مدارا کن !
شنیدم گرمه آغوشت ، اگه میشه منم جا کن …
وقتی دلم برات تنگ میشه
میرم پشت ابرها زار زارگریه میکنم
پس وقتی بارون اومد
بدون دلم برات تنگ شده به یاد من باش
درین روزگار که خواهان خاص بودنند!!!
توعادی باش آنوقت خاصی...