به اندازه یک روز برایش آب و غذا ریختند...
وقتی می خواستند بروند، از پنجره نورگیر یک پرنده پر زد و آمد توی اتاق، گرفتنش، یک قفس که بیشتر نداشتند، گذاشتنش پیش پرنده شان و حالا دیگه پرنده شان تنها نبود.
به تنهایی عادت کرده بود، چند ساعت طول کشید تا با تازه وارد جفت و جور شد. تاشب باهم بودند.
عاشقش شد، هوا سرد شد و از همان جایی که جفتش آمده بود باد سردی می ورزید.
خودشان را باد کردند تا سردشان نشود اما هرچه تاریک تر میشد، هوا هم سردتر میشد.
جفتش داشت می مرد، بالهایش را باز کرد و جفتش را بغل کرد، احساس آرامش کردند و جفتش آهسته آهسته خوابش برد.
صبح که شد اینبار جفتش تنها مانده بود. روی تخم کوچکش نشست و گفت:
«حیف که جوجه ام پدری بالای سرش نیست.»
سلام ناهید جونم خوبی خانومم
منم خوبم به خوبیت عزیز دل
فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدات
باید به دنبال شادی ها گشت
غم ها خودشان ما را پیدا می کنند
به جرم وسوسه
چه طعنه ها که نشنیدی حوا
پس از تو
همه تا توانستند آدم شدند !
... چه صادقانه حوا بودی ...
و چه ریاکارانه آدمیم!
ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ
ﺑﻪ ” ﺟﻬﻨﻤﺖ ”
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ
” ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ “
زنـــدگـــــی چــه اتـــفـــاق غــــم انــگــیــزی ســت
وقـــتــی
تــنــــــــــــــهــــــ ایــــــــــــی ات
!..ســــال هــــا از تــو بــــزرگــــتـــر بـــاشـــد . . .✔
زندگی کن به ضرب المثل ها اعتمادی نیست
ماهی را هر وقت از اب بگیری
"می میرد"
میدانی حالم خوب است ..//
نه اشکی ! نه آهی ! ..//
می خندم اما ..//
خنده هایم تو این دوره زمونه ..//
بی اندازه درد می کند .!
آجی جووون فدات مدات بشم عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده بوس سفت هنگامه ای

دنیا که از او دل اسیران ریش است
پامال غمش، توانگر و درویش است
نیشش، همه جانگزاتر از شربت مرگ
نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است
شیخ بهایی
عکس بالای صفحه ات رفته آجی جوووون
می آیم،
اما کــِی
نمیدانم...
یه مدت میخوام از دنیای مجازی دور شم،
شاید به دنیای حقیقی نزدیکتر شم!!!
ﻣــﺮﺩﻡ "ﺍﻧﺴـﺎﻥ ﻫـﺎﯼ ﺳــﺎﺩﻩ " ﺭﺍ " ﺍﺣﻤــــﻖ " ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧـﺪ
ﺍﻣــﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨـﺪ ﮐﻪ ....
ﺁﻧﻬــﺎ
ﺧﻮﺩﺷـﺎﻥ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻨـﺪ ﮐﻪ " ﻫﻔـــﺖ ﺧـــﻂ " ﺑﺎﺷﻨـﺪ
گـــــاهی اوقات یــــاد بعضی ها
ناخودآگاه لبخنـــــدی روی لبانت مینشاند،
چقدر زیباست این لبخندهــــا
و چــــه دوست داشتنی اند این بعضی هــــا...
بن بست !
بسته است هر چه راه است به کوچه احساس نازکت